واجد على خان

43

علم الأبدان ( فارسى )

غذاى مجذوب و فاعلى مر اين كارها را لازم پس آن قوت هاضمه و وجه احتياج بدافع آنست قوت دافعه كه شك نيست كه غذاى مجذوب مركب از دو جوهر مىباشد يكى صالح باغتذا دوم غير صالح بدان و آنچه غير صالحست غير از فضله نيست و ماندن فضله در عضو باعث ضررست پس دفع آن ضروريست و دفع به غير دافعى ممكن نيست پس حاجت به قوت دفعه ضرر افتاده بيان قوت حيوانى و وى آنست كه انبساط و انقباض قلب و شرائين و ترويح روح و اخراج بخارات دخانيه بدوست و حركت خوف و غضب و فرح بدان متعلق‌ست و ترويح روح بجذب نسيم‌ست و جذب نسيم هم از راه ريه مىشود و هم از راه منافذ شرائين بواسطه مسامات جلد بدن از آنست كه در هوا چون حبس نفس كند زمانه طويل بران مصابرت توانند نمود بخلاف آنكه چون درون آب درآيند آن‌قدر مصابرت بر حبس و نفس نمىشد زيرا كه در صورت اول اگرچه استنشاق هوا از ريه نمىشود امّا از منافذ شرائين نسيم بقلب مىرسد و در صورت دوم اين نمىماند پس اضطرار بطلب هوا بسرعت رو مىنمايد و قوت حيوانى قوتىست كه چون در اعضا حاصل آيد اعضا را به جهت قبول قوت حس و حركت مهيا گرداند به شرطى كه مانعى در ميان نباشد و حيات بدن بدين قوت‌ست و مركبش روح حيوانىست و آله او حرارت غريزى و قوت نفسانى حادث نمىشود در روح و اعضا مگر بعد حدوث قوت حيوانى بخلاف قوت طبعى كه او بر همه مقدم‌ترست و مختص به حيوان نيست بلكه قوت طبعى در نباتات نيز موجودست و دليل بر مغائرت قوت حيوانى از قوت نفسانى آنست كه مىبينم عضو مفلوج را كه زنده است و با وصف زندگى حس و حركت ندارد و دليل بر زندگى عضو آنست كه اگر او را زندگى نمىبود متعفن مىشد و فساد در وى راه مىيافت چنان كه در ابدان موتى مشهورست و مغائرت اين قوت مرقوت طبعى را ظاهرست چه گاه باشد كه قوت طبعى ناقص يا باطل شود و قوت حيوانى به حال خود باقى بود چنان كه بطلان ناميه در شن و قوت و بطلان مولده در نساء عند انقطاع حيض و بطلان غاذيه عند حصول سوء مزاج در عضو مويد اين قول‌ست و وجه انتساب خوف و غضب و فرح با قوت حيوانى با وجود آنكه مبادى اين امور قوت